پایگاه اظلاع رسانی تبیان نیوز :
به گزارش شبکه ایران حسن کسایی، نوازندهی پیشکسوت نی ـ در حالی که از دوماه پیش در وضعیت کما به سر میبرد، دیگر نه با کسی صحبت میکند و نه غذا میخورد.
دوماه پیش خبر رسید که کسایی، نوازندهی برجستهی ساز نی در خانهی خود در اصفهان به شدت بیمار است و دیگر توان بلند شدن از روی تخت خواب را ندارد. یکی از شاگردان کسایی دربارهی وضعیت کنونی این هنرمند به ایسنا گفت: حال کسایی در حال حاضر بدتر از حال جلیل شهناز است و فقط باید برای او دعا کنید.
وی بیان کرد: کسایی نابغهای بینظیر است و مانند او، دیگر در کرهی زمین متولد نمیشود؛ اما ای کاش شما اهالی رسانه به جای انتشار خبر بیماری، از هنر این بزرگان بنویسید تا وقتی آنها در قید حیات هستند، در ذهن مردم بمانند، نه اینکه مویشان سپید شود، اما همچنان مردم آنها را نشناسند.
کسایی در سن ۲۰ سالگی نخستین اجرای تکنوازی نی خود را در دستگاه «همایون» در تئاتر اصفهان به صحنه برد و یک سال بعد، قطعهی معروف «سلام» را در دستگاه «چهارگاه» ساخت که از معروفترین قطعات موسیقی ایرانی بهشمار میرود. این قطعه بعدها توسط حسین علیزاده در آلبوم «صبحگاهی» با سازبندی و ارکستراسیونی حجیم بازسازی شد. کسایی در سال ۱۳۲۹ برای اولینبار نی را به ارکستر برد و با ارکستر رادیو ارتش اصفهان همکاری خود را شروع کرد. در سالهای بعد با ارکسترهای متعدد رادیو به سرپرستی هنرمندانی مانند ابوالحسن صبا، حسین یاحقی، حبیبالله بدیعی، محمد میرنقیبی، همایون خرم و دیگران به فعالیت خود در این زمینه ادامه داد.
در سال ۱۳۳۵ به دعوت داوود پیرنیا به برنامهی «گلها» راه یافت و تا سال ۱۳۵۷ که در گلچین هفته شرکت کرد، با این سلسله برنامه، همکاری داشت. از سال ۱۳۴۶، فضای کاری کسایی ابعادی جهانی هم پیدا کرد و یک صفحهی دورو در مایههای «شور» و «ماهور» از نوازندگی نی او همراه تنبک جهانگیر بهشتی توسط کمپانی C.B.S فرانسه ضبط و در سال ۱۳۵۴ در نقاط مختلف جهان پخش شد.

همچنین کسایی تا سال ۱۳۵۶، برنامههای متعددی در جشن هنر شیراز برگزار کرد و با نوازندگان بزرگ جهان از جمله راوی شانکار، شاران رانی و بسمالله خان دیدار کرد. بعد از انقلاب، او آخرین برنامهی رسمی خود را در رادیو ایران با همکاری جلیل شهناز، محمدرضا شجریان و جهانگیر ملک اجرا کرد. در این سال و تا پیش از سال ۱۳۶۱، آرشیو موسیقی رادیو اصفهان از بین رفت و کسایی هم از صداوسیما برکنار و حقوقش قطع شد.
کسایی در دههی ۱۳۶۰ به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه و هلند سفر کرد و در چند برنامهی رادیویی، به اجرای برنامه پرداخت. در سال ۱۳۶۹ نیز تندیس او در گالری مفاخر هنری جهان در لندن نصب شد. پس از آنکه کسایی در سال ۱۳۷۰ در جشنوارهی نینوازان در تالار اندیشه شرکت کرد، فعالیت او دوباره رونق گرفت و در سال ۱۳۷۴ صداوسیما مستمری او را برقرار کرد.
کسایی در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت نشان درجهی یک فرهنگ و هنر شد. همچنین در سال ۱۳۸۱ بهعنوان چهرهی ماندگار موسیقی انتخاب و از او تقدیر شد. کسایی در سال ۱۳۷۵ به آمریکا و کانادا سفر و در محافل شعر و موسیقی شرکت کرد. در سال ۱۳۷۶ هم با تلاش محمدرضا لطفی، انجمن دوستداران موسیقی ایرانی واشنگتن، مجلس گرامیداشتی برای کسایی برپا داشت. در سال ۱۳۸۱ محمدجواد کسایی (فرزند حسن کسایی) کتاب «از موسیقی تا سکوت» را که حاصل نیم قرن تلاش موسیقایی حسن کسایی است، با مقدمه بیژن ترقی به بازار کتاب عرضه کرد.
حسن کسایی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشتههای نی، سهتار و آواز بوده است. اگرچه بیشتر آثار حسن کسایی بداههنوازی است تا موسیقی پیشساخته، ولی امروز بخش زیادی از ضربیها و حتا آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگیهای اوست. او در زندگی هیچ دلبستگیای بهجز موسیقی ندارد. دیده شده که او حتا با لوله کردن کاغذی ساده و سوراخ کردن آن، اقدام به نواختن نی کرده که این در یکی از نوارهای صوتی آموزشی او نیز بیان شده است.

در گذشته صدای نی همراه با ناخالصی زیاد بود، یعنی نواختن آن به صورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد تا نوازندگی نی او، به رادیو راه پیدا کند.
تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور آن زمان مانند جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری و ... باعث شد تا نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد. از کارهای اخیر کسایی میتوان به آلبوم «دختر گلفروش» با تنظیم مهرداد یزدانی و آواز علی جهاندار و گفتوگوی نی و تار که حاصل همنوازی او با شهرام میرجلالی است، اشاره کرد.
|
|
محمدميرزماني(مدير دفتر موسيقي وزارت فرهنگ وارشاد) از اعمال قانون جديد در اجراي موسيقي صحنهاي خبر داد.
ميرزماني به خبرنگار ايلنا گفت: از اين به بعد دفتر موسيقي براي دادن مجوز سانس دوم اجراي صحنهاي شرايط ويژهاي دارد و هر گروهي نميتواند اجراي سانس دوم داشته باشد.
وي درباره شرايط جديد براي اخذ مجوز سانس دوم اظهار داشت: گروههاي درجه يك، پرداختن به موسيقي ايراني، و استفاده از اشعار غيرعاشقانه و عرفاني از مهمترين شرايطي است كه براي دادن مجوز سانس دوم اجراي صحنهاي درنظر گرفته ميشود.
مديركل دفتر موسيقي ادامه داد: همچنين در هر سالني اجازهي برگزاري كنسرت براي سانس دوم داده نميشود. تنها به سالنهايي كه پاركينگ داشته باشند و بتوانند جمعيت را كنترل كنند؛ مجوز سانس دوم داده ميشود.
وي در پاسخ به اين پرسش كه آيااين قوانين منجر به محدوديت اجراهاي موسيقي نميشود؟ خاطرنشان كرد: به هيچ وجه، قوانين دفتر ما جنبهي محدوديت ندارد بلكه به منظورسمت و سو دادن به فعاليت خوانندهها و موسيقيدانها بر آن شديم كه چنين تصميمي را اتخاذ كنيم.
ميرزماني از سياستهاي دفتر موسيقي بهعنوان سياستهاي تشويقي ياد كرد و گفت: بسياري از خوانندهها حتي دورههاي لازم براي خواننده شدن را نگذراندهاند. همچين اغلب اشعار خوانندههاي پاپ محتوايي عاشقانه دارد. به همين دليل بايد فرقي ميان گروههايي كه از اشعار شاعران بزرگ مانند مولانا، سعدي، حافظ و ... استفاده ميكنند با كساني كه از اشعار عاشقانه استفاده ميكنند، باشد.
مديركل دفتر موسيقي ارشاد در پايان گفت: البته تمام اين قوانين موقتي است و به زودي آييننامهاي براي صدور مجوز كنسرت و آلبوم تهيه ميشود.

سیدابوالحسن مختاباد
اول: داستان لغو مجوز کنسرتهای موسیقی به قدری تکراری شده که کمتر نکتهای برای تذکر و یا انتقاد و اعتراض باقی مانده که پیش از این بدان پرداخته نشده باشد. اما به قول مولوی که:
کوشش بیهوده به از خفتگی است،
ما نیز بر این دربسته میکوبیم تا مگر فرجی حاصل شود و این گره کور و چندین ساله گشوده شود.
از منظر روانشناسی هم یادگیری زمانی اتفاق میافتد که یک امری تکرار شود و ما هم باز برخی نکات را تکرار میکنیم تا مدیران فرهنگی که هر از چندگاه تغییر میکنند، با این انتقادات و اعتراضات و پیشنهادات آشنا شوند و دستی از آستین برآرند.
دوم: لغو مجوز کنسرت شاهنامهخوانی شهرام ناظری از جمله رخدادهایی است که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. جدای از آنکه حقوق مصرفکنندگان (مخاطبان موسیقی و دوستداران آقای ناظری و شاهنامه فردوسی) و مجریان (گروه فردوسی و شهرام ناظری) در این ماجرا نادیده گرفته شده است. نکته مهمتر لغو مجوز کنسرتی است که در آن برای نخستین بار و به شکل جدی و توسط یکی از چهرههای نامی موسیقی به شاهنامه فردوسی پرداخته شده است.
این روزها زیاد میشنویم که باید دو بال ایرانی و اسلامی فرهنگ را توامان رشد و توسعه دهیم و حمایت کنیم، اما در عمل آنکه پامال جفا میشود، همین بال ایرانی فرهنگ است، به خصوص که این روزها برخی مدعیان بیریشه هم با هیابانگهایی گوشخراش، خود را به ایرانی و ایرانیگری چسباندهاند و از این منظر کار بر آنانی که به واقع خواهان توسعه و گسترش فرهنگ اصیل ایرانی و زبان فارسیاند بسی سخت و طاقتسوزتر شده است؛ آنانی که به دنبال فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا و عطار و دیگر بزرگان ادب فارسیاند و گسترش شعر و کلام آنها فرهنگ مستتر در این متون را دستمایه کار خود قرار میدهند تا عاشقانه به فرهنگ این مرز و بوم خدمت کنند، به دلیل برخی مخالفتهایی که با آن جریان بیریشه میشود، به آتشآنان میسوزند. بنابراین نگارنده بعید نمیداند که تراشههای برگزاری مراسم نوروز در تخت جمشید (که به دلیل مخالفتها به تهران منتقل شد) دامان گروه فردوسی و آقای ناظری را هم گرفته باشد.
نگارنده بر بیریشه بودن آن جریان دلیل دارد و نمونه شاخص آن درگذشت استاد ایرج افشار و بیاعتنایی مجموعه این مدعیان علاقهمند به فرهنگ ایران به فقدان چنین ایرانشناس و پژوهشگر نامدار و جهانی است. باید سالها بگذرد تا ایرانشناس و پژوهشگری همانند ایرج افشار را شاهد باشیم و شاید همزایش دوباره چون اویی غیرممکن باشد.
دریغ از یک تسلیت و حضور نمایندهای از این جریان در مراسمهای مختلفی که به نام آن زندهیاد برگزار شد.
صراحت ریاسوز؛ خاطرهای از استاد ایرج افشار
اینگونه حرکتها نشان میدهد ایران و ایرانیگری برای این جماعت ابزاری است تا با آن به هدفهای دیگری برسند،به همین دلیل لغو کنسرت آقای ناظری را هم باید از همین زاویه مورد بررسی قرار داد.
سوم: لغو این کنسرت اما آسیبهایی را به یک جریان سالم و فرهنگی اصیل موسیقایی وارد میسازد. مشکل مهم جریانات اصیل موسیقی این است که تنها رسانه آنها برگزاری کنسرت و انتشار سیدیاست. آنها به دلیل مشکلاتی که پخش ساز از صداوسیما دارد و نیز پرهیز از حضور در رسانههای ماهوارهای عملا در حال حذف شدن از رسانهها هستند.
جریان موسیقی پاپ و عامهپسندو انواع و اقسام موسیقیهای دیگر با وصل کردن خود به شبکههای مختلف و ریز و درشت ماهوارهای عملا رسانهدار شدهاند، و شهرت و نفوذی در میان عامه مخاطبان پیدا کردهاند، اما هنرمندانی چون شجریان، ناظری، لطفی، علیزاده، فخرالدینی، سراج و مختاباد و قربانی و عقیلی و... با چنین شرایط و بیاعتنایی صداوسیما به این هنرمندان و عدم اجرای کامل و تصویری کار آنان، به کجای این شب تیره خود را بیاویزند که بتوانند موسیقی اصیل ایرانی را تبلیغ کنند جز همین کنسرتها و ...
با چنین شرایطی که این اندک امکانات هم به لطایفالحیل از این گروه از هنرمندان دریغ میشود و به دلیل نداشتن رسانه، موسیقی جدی و هنری ایران به نوعی اوتیسم و درخودماندگی دچار شده که به رغم داشتن ظرفیتها و پتانسیلهای فراوان به دلیل نداشتن رابطه با مخاطبان عملا به سمت قهقرا و حذف و به حاشیه رفتن پیش میرود و اگر مسیر بر همین مدار باشد، دیری نخواهد پایید که این موسیقی را هم باید به موزهها بسپاریم.
خبرآنلاین

کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دورههای گذشته موفق به کسب عنوان چهرههای ماندگار شدهاند نگاهی بیندازیم تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابیم.
شاید اگر قرار بود از میان 50 موسیقیدان برجسته ایرانی نام کسی بهعنوان چهره ماندگار اعلام شود، رای پنجاهم هم به علیرضا افتخاری نمیرسید، اما پنجشنبه شب در کمال شگفتی به افتخاری لقب چهرهی ماندگار اعطا شد. در کنار او مجید انتظامی هنرمند دیگری بود که به نشان و لقب چهرهی ماندگار رسید.
هرچند بسیار واضح است بزرگترین نام غایب از لیست چهرههای ماندگار طی 7 دورهی گذشته نام استاد محمدرضا شجریان است که البته توقع هم نمیرفت امسال با توجه به شرایط موجود این جایزه به او اعطا شود. اما آنقدر موسیقیدانهای دیگری که استحقاق کسب این عنوان را داشتند پرشمارند که قاعدتا حالا حالاها نباید نوبت به افتخاری میرسید.
در شرایطی که هنرمندان مطرح و زحمت کشیدهای چون، شهرام ناظری، محمدرضا درویشی، احمد ابراهیمی، همایون خرم، هرمز فرهت، حسین علیزاده، احمد پژمان، امینالله رشیدی و ...هنوز این عنوان را دریافت نکردهاند، توجیه اعطای این عنوان به افتخاری چیست؟
کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دورههای گذشته موفق به کسب این عنوان شدهاند نگاهی بیندازید تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابید. هنرمندان بزرگی که هرکدام عمرشان را صرف حیات موسیقی ایران کردهاند. چهرههایی چون مجید کیانی، حسن کسایی، فریدون ناصری، حسن ریاحی، جلیل شهناز، فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، فرامرز پایور، محمد نوری و مصطفی کمال پورتراب.
واقعا در میان این هنرمندان، جایگاه علیرضا افتخاری کجای ماجراست؟ آن هم کسی که در ماههای اخیر، حاشیههایش تیتر یک روزنامهها و مجلات و نقل محافل بود، اما ظاهرا تنها دلیلی اعطای لقب چهرهی ماندگار به او را هم باید در همین حواشی جستجو کرد و آنرا نوعی دلجویی سیاسی دانست. از قضا همین اتفاقات است که شائبه سیاسی بودن چهرههای ماندگار را تائید میکند.
افتخاری خوانندهای است بسیار پرکار و نه البته گزیدهکار. باید به لیست فعالیتهای علیرضا افتخاری موارد دیگری از جمله دید و بازدیدهای دولتی و نامهنگاریهای گاه و بیگاه را هم اضافه کرد. افتخاری بعد از دیداری که با رئیسجمهور داشت در معرض برخی انتقادات قرار گرفت و به نظر میرسد اعطای لقب چهرهی ماندگار به او، به همین دلیل و مربوط به همین ماجراها باشد. هرچند حتی اگر افتخاری امسال چه به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب نمیشد، با نامههایی که نوشت و حرفهایی که زد، در حافظهها ماندگار شده بود!
اما حالا تبعات این حرکت دوستان که ناگهان تصمیم گرفتند برای اینکه دل شکسته افتخاری را بند بزنند لقب «چهره ماندگار» به او اعطا کنند، چیست؟ علاقهمندم بدانم در کارنامه درخشان استاد چه چیزی چشم آقایان را گرفته که او را شایسته اعطای چنین نشانی دانستند؟
افتخاری که گل سرسبد کارهایش همچنان همان آلبوم «نیلوفرانه» است و شهره به انتشار n آلبوم در سال، چرا باید مستحق گرفتن چنین عنوانی باشد؟ مگر یکی از اهداف -احتمالا ثانویه- همایش چهرههای ماندگار، الگوسازی نیست؟ با این حساب الگویی که علیرضا افتخاری به خوانندگان نسل جوان میدهد، انتشار فورانی آلبوم در هر سال و البته بازخوانی ترانههایی است که پیش از این خوانندگان زن رژیم گذشته آنها را خوانده بودند.
اگر این تفاوتها را کنار بگذاریم، فرق افتخاری با سراج، علیرضا قربانی، سالار عقیلی یا هر خواننده دیگری در چیست؟ اینکه صدای بهتری دارد که استفاده از آن را بلد نیست و به قول بسیاری از استادان موسیقی ایران «قدرش را نمیداند»؟ یا اینکه از عهده اجرای یک کنسرت ساده برنمیآید؟ حتما 3-4 سال پیش و کنسرت رشت را را یادتان میآید؟ کنسرتی که از جمله اولین و آخرین کنسرتهایی بود که او در ایران برگزار کرد، اما به دلیل پلیبک خواندنش اعتراضات مردم آنقدر بالا گرفت که نه تنها کنسرت لغو شد بلکه حتی چرخهای ماشین افتخاری را هم پنچر کردند!
یادم میآید بچه که بودیم شاگردهای شیطان و بینظم کلاس را به مدت یک هفته یا مبصر میکردند یا مامور بهداشت، تا در این یک هفته آن عادتهای غلطی که دارند از سرشان بپرد و مثل بقیه بچههای کلاس بشوند. اگر اینطور است شاید بشود امید این را داشت که افتخاری-چهرهی ماندگار موسیقی ایران- از این به بعد، مثلا هر دو سال یکبار آلبوم منتشر کند یا هر از گاهی کنسرت بدهد، یا از اینها گذشته، حداقل پای دیداری که میرود بایستد.
اما مجید انتظامی دیگر موسیقیدانی بود که شب گذشته به عنوان چهرهی ماندگار انتخاب شد. او سالهاست که به آقای جوایز موسیقی فیلم ایران شهرت دارد. کلی موسیقی فیلم معروف با ملودیهای ماندگار ساخته که کافی است نام هر کدامشان بیاید تا ملودیشان را به یاد بیاوری. از «دستفروش» و «بایسیکلران» گرفته تا «از کرخه تا راین» و «روز واقعه» و «بوی پیراهن یوسف». به هر حال انتظامی کارنامه درخشانی در زمینه ساخت موسیقی فیلم دارد. بهجز موسیقی فیلم، او قطعات آزاد و سمفونیهای زیادی را هم نوشته که برخیشان از جمله سمفونی «ایثار» از آثار ارزشمند موسیقی ایران بهحساب میآیند.
با وجود اینکه باید پذیرفت که قرار گرفتن نام مجید انتظامی در لیست اسامی چهرههای ماندگار اتفاق غریبی نبود، اما اینکه چرا امسال باید به انتظامی این جایزه اهدا شود هم دلایل خاص خودش را دارد.
انتظامی طی سالهای اخیر، عمرش را وقف ساخت سمفونیهای سفارشی کرده و سالی چند سمفونی برای دفاع مقدس، انقلاب و از اینقبیل نوشته و اجرا میکند. او بیش از هر موسیقیدان دیگری طی چند ساله اخیر فعالیت دولتی داشته و در کنار نام آهنگساز دیگری چون شاهین فرهت به عنوان یکی از سمبلهای موسیقی سفارشی شناخته میشود.
دربارهی اینکه سفارشی ساختن خوب است یا بد، لازم است یا نه و از اینجور بحثهای ارزشگذارانه صحبت نمیکنیم، اما واقعیت را هم نمیشود کتمان کرد. به مجید انتظامی بعد از ساخت این سمفونیها، جایزه چهرهی ماندگار داده شده، وگرنه انتظامی که در طول این چند سال، موسیقی ویژهای بهخصوص در زمینه موسیقی فیلم که تخصص اصلیاش است خلق نکرده است. از جمله آخرین موسیقی فیلمهایی هم که نوشته باید به فیلم ضعیفی با پسزمینه جنگ اشاره کرد که حتی اجازه اکران را در همین دولت دریافت نکرد. مجید انتظامی همان مجید انتظامی 5-6 سال پیش است با چند سمفونی اضافه! که ظاهرا همینها هم بهانهی اهدای جایزه چهرهی ماندگار به او شدهاند.
البته که چه بسیار تفاوتها میان این دو چهره ماندگار موسیقی! انتظامی سالهاست با ملودیهایش جایش را در دل مردم باز کرده، ماندگار شده و در میان اهالی موسیقی هم از ارج و قرب ویژهای برخوردار است. او به هرحال نهتنها در کارش دانش کافی دارد و تحصیلکرده این رشته است بلکه در زمینه هنر خلاقه هم در زمرهی خلاقترین و با قریحهترین آهنگسازان ایران بهشمار میرود.
آفتاب - سمیه قاضیزاده(خبرآنلاین)

چند ماه پیش به دعوت کانون فرهنگی آموزش اجرای مراسم بزرگ تجلیل از نخبگان کنکور را برعهده گرفتم. برنامه در سالن همایشهای سازمان صدا و سیما برگزار شد. از همه جای ایران مهمان داشتیم. برنامه با شکوه و خوبی بود.
دیروز تلویزیون محل کارم روشن بود. به صورت کاملا اتفاقی تیزر مربوط به همان برنامه به چشمم خورد. صدای بنده در حال پخش بود. چند ثانیهای گذشت. واضح بود که تدوینگر هنرمند تمام تلاش خودش را برای حذف تصویر من به کارگرفته. اما در لحظهای از این تیزر مجبور به استفاده از نمایی شده که بنده سراپا تقصیر حضور دارم!
البته مدیران محترم پخش کاملا هوشیار بوده و هرگز اجازه ندادهاند تا با نمایش چهره نحس رضارشیدپور خدای ناکرده آفتی متوجه میهن عزیزمان شده و یا زبانم لال مردم همیشه در صحنه با تماشای قیافه من از بهشت رانده شوند! بنابراین تدبیر کم نظیری به خرج داده و در چشم به هم زدنی چهره من را ناواضح (به عبارت فنی ... فلو) کردهاند.
بیشتر از آنکه تعجب کنم خندهام گرفت. من همان کسی هستم که با سرمایه مردم و امکانات سازمانی به نام صدا و سیما به منزل امروز رسیدهام. در مقابل هرگز کم فروشی نکرده و تمام تلاشم را برای پاسخ دادن به این سرمایه عظیم به خرج دادهام. در تمام مصاحبههایم تاکید کردهام که اگر یک جوان علاقهمند اینک توانسته است به یک چهره رسانهای نسبتا قابل تحمل تبدیل شود از صدقه سر این مردم و اعتماد مدیران رسانه بوده.
اتفاقا دلیل خندیدنم همین است. آن قدر در دایره خود ساخته بیگانه پنداری گرفتار شدهاید که دیگر حتی یک جمله انتقادی ساده را هم از دوست سابقتان نمیپذیرید و دستور به حذف چهرهاش میدهید! هرگز به این صراحت نگفته بودم اما حالا بپذیرید که این تصمیمهای به ظاهر کوچک آن هم در مورد آدمهای کوچکی مثل من نشان از یک دغدغه بزرگ در ذهن شما دارد. انتقاد را خیانت میدانید و منتقد را نامحرم.
لابد خواهید فرمود که این زیاده گوییها به ما نیامده و همین که صدایمان هر هفته یک ساعت از رادیو پخش میشود برویم و خدایمان را شکر کنیم. بله ... اتفاقا من خداراشکر میکنم که آنقدر مهم شده ام (!) که پخش چند ثانیه از تصویر بنده میتواند برای مدیران بزرگواری که احتمالا مسئولیتهای دیگری هم دارند محل تدبیر و تصمیم واقع شود!
بیایید کمی تامل کنیم. واقعا چرا وقت گران بهای خودتان را برای تصمیمهای کوچک در باره آدمهای کوچک خرج میکنید؟ چرا هر روز مشغول تکذیب این و آن هستید؟ مگر ما که هستیم؟ یا چه کردهایم و یا چه گفتهایم؟!
این چند خط هرگز بابت گلایه نیست وگرنه آن را منتشر نمیکردم. این یک دردنامه است. خطاب به مدیرانی که میتوانند تصمیمهای بزرگ بگیرند اما هنوز ذهنشان درگیر رشیدپورها مانده است. شاید با انتشار این نوشته عصبانی شده و دستور به قطع صدای بنده هم صادر کنید. مهم نیست. بهتر است که ایراد کارتان را یک دوست سابق رودررویتان بگوید و نه یک دشمن فعلی در پشت سرتان. به هر حال اینجا بیبیسی نیست سعادت آباد است.
خبرآنلاین
افتخاری تاکیدکرد: من در این آب و خاک رشد کرده و بالنده شدهام و به عشق این مردم کار میکنم.این خواننده در ادامه با تاکید دوباره برعلاقهاش به مردم گفت: من مانند کسانی نیستم که با این انقلاب در دلهای مردم جاگرفتند و بعد به آنها پشت کردند. هنرمند هرچه دارد از مردم است و نباید وقتی به شهرتی رسید فراموش کند که از کجا به اینجا رسیده و خاستگاهش کجاست.افتخاری با بیان اینکه هنرمند باید هنرش در اختیار و متعلق به مردم باشد، عنوان کرد: کسی حق ندارد بگوید اثر من از رسانه ملی پخش نشود. اگر کسی مایل به پخش اثرش نیست، خودش در یکی از شبکههای تلویزیون رو در رو به مردم بگوید که دوست ندارد اثرش را مردم بشنوند.وی ادامه داد: البته اين یک شرط هم دارد و اینکه مدعی، آن چه در این 30 سال به واسطه انقلاب و مردم به دست آورده، به آنها پس دهد.
این هنرمند بیحاشیه که در چند ماه اخیر و به واسطه در آغوش گرفتن رئیسجمهور، مورد انتقاد و فشار برخی محافل و رسانههاي بيگانه قرار گرفته، چند روز پیش هم در گفت و گویی عنوان کرد: به خوبی متوجه هستم که تمام رفتارهایی که این روزها با من میشود، از سر حسادت است.
وی افزود: من همانند این مردم خوب همیشه سعی کردم لباس ادب را بر تن کنم تا کسی عیب مرا نبیند. افتخاری گفت: در دگرگونیهای روزگار، شخصیت آدمها شناخته میشود و این رفتارها از ناحیه کسانی هدایت میشود که نسبت به هنر حسادت میورزند و توان تحمل آن را ندارند...
وطن امروز!
امیر خوشروان تمبک بهنام جهنگیری کمانچه
امیر اسماعیل زاده نی داوود طاووسی سنتور
اشکان حسن زاده تار باس مهرداد جعفری راد تار
مازیار کنعانی سه تار رسول آزادوار آواز

اواسط تیر بود که به واسطه ی دوست عزیزم بهنام جانگیری با دبیر کانون موسیقی مازیار کنعانی اشنا شدم و بحث کنسرت مطرح شد که بعد از صحبتهای اولیه قرار بر این شد که من و جهانگیری و آزادوار از بیرون به گروه اضافه شویم(دانشگاهای دیگری) و شروع به تمرین کردیم کار به خوبی جلو رفت و دو قسمت در سه گاه و همایون بسته شد زحمات زیادی کشیدیم تا این که در روزشنبه ۳/۷/۸۹ از طرف امور فرهنگی دانشگاه اعلام شد:به دلیل آماده نبودن آمفی تاتر دانشگاه کنسرت لغو شد!!!
به همین راحتی زحمات ما نادیده گرفته شد و تنها قولی که دادند پرداخت خسارت به گروه بود اما همه چیز پول نبود!
تصمیم بر این شد که جدی تر جلو برویم و ادعای خسارت سنگینی بکنیم.یکشنبه ۴/۷/۸۹ همه گی به دانشگاه رفتیم ناگهان در ساعت ۱۰ صبح اعلام شد کنسرت برگزار میشود این در حالی بود که در روزهای حساس قبل از کنسرت به واسطه اتفاقات پیش امده دو جلسه تمرین از دست رفته بود و با اعصاب و روان بچه ها بازی شده بود به هر حال گذشت اما این پایان کار نبود و مشکل بعدی نصب بنر تبلیغات بود که همین عکسیست که در بالا مشاهده میکنید(با کیفیتی بسیار بالاتر) که خبر تصویب نشدنش به خاطر عکس بودنش و مشخص بودن سازها ،یکشنبه ۴/۷/۸۹ ساعت ۹ شب به ما رسید و قرار شد بنری با طرحی ساده تنها دو روز مانده به کنسرت! نصب شود. به هر حال هر کاری توانستند کردند اما اجرای مقتدر گروه پاسخیست به رفتار توهین آمیزشان طی این سی و چندسال.
شاید همه چیز آنطور که انتظارش را دارند نباشد!
افتخاری گفت: در پی اتفاقاتی که اخیرا ناخواسته گرفتارش شدم و هجمه بسیاری که بعد از آن، برای خود و خانوادهام پیش آمد، رفتن را به ماندن ترجیح میدهم، و قصد دارم از ایران بروم و در فرانسه زندگی کنم.
بهناز امینی: در تماسی که برای احوالپرسی از علیرضا افتخاری داشتیم، بسیار ناراحت بود و گفت: «میخواهم بروم. کارهای لازم را هم انجام دادهام. دیگر باید بروم...» حالا اما مشخص شده است که او «فرانسه» را برای زندگی انتخاب کرده است. خوانندهای که سالهاست با صدای دلنشینش آثار محبوبی برای ایرانیان به یادگار گذاشته است و حالا در پس اتفاقاتی شبهسیاسی قصد رفتن از وطن را دارد.
یک جشن و چند حاشیه
در روزی که به مناسبت گرامیداشت ارزش و منزلت خبرنگاران در تهران جشنی بر پا شده بود، علیرضا افتخاری هم یکی از مدعوین بود که به روی صحنه رفت. او روی سن بود که رییس جمهور به سمت او رفت و خواننده اشعار سنتی با او دیدهبوسی کرد.
افتخاری در این باره گفت: رییس جمهور به محضی که به نزد من رسید خودش را از طرفداران و علاقمندان پیگیر آثارم معرفی کرد و من به رسم تشکر از این ابراز علاقه، او را در آغوش گرفتم.
ابراز علاقه و ادای رسم ادب، توسط افتخاری به همینجا ختم نشد. آن چنان که همین اتفاق در محافل خبری این چنین نقل شد: افتخاری انرژی بیشتری صرف این ادای احترام کرد. بر اساس گزارش ایرنا، این استاد آواز موسیقی اصیل ایرانی پس از آن که رییس جمهور را در آغوش کشید، به او گفت: «آقای رییسجمهور دوستت دارم.»
اما افتخاری در گفت و گو با «خبر» این ابراز دوستی را متعلق به همه مردم ایران میداند و اصرار دارد که همه مردم ایران را دوست دارد و رییس جمهور را به عنوان فردی از میان همین مردم مورد احترام و ادب قرار داده است.
وی در تایید این ابراز علاقه به هموطنانش، گفت: «همان روز هم، در ادامه این مراسم و در حالیکه که خبرنگارانی از اغلب رسانهها و تنی چند از هنرمندان شاهد بودند، پس از به آغوش کشیدن رییس جمهور، گفتم این حرف را ازروی خودستایی و تکلف نمیگویم، بلکه ازدلم برخاسته و حرف دل من است.»
البته وی در اعتراض به بازتابی که این رفتارش داشته، به آن چه که در پی ابراز دوستی به رییس جمهور، به زبان آورد اشارهای نمیکند، اما همه را نشات گرفته از ابراز علاقه رییس جمهور به موسیقی میداند. افتخاری در این مراسم چند قطعه موسیقی در وصف عروج مردان خدا و شهدا به ویژه خبرنگاران شهید خواند، که اساسا برای همین به آن مراسم آمده بود و اتفاقا فضای مراسم را به شدت تحت تاثیر قرار داد و حضار،به ویژه مسوولان و اهالی رسانه از اجرای او استقبال بسیاری هم کردند.
دردسرها آغاز میشود
پیرو این مراسم و انتشار اخبار حواشی این اجرای موسیقی، موجی از انتقادها و دلخوریها افتخاری را در بر گرفت، تا جایی که او وادار به عکسالعمل شد.
علیرضا افتخاری در این باره به «خبر» گفت: «در پی اتفاقاتی که اخیرا ناخواسته گرفتارش شدم و هجمه بسیاری که بعد از آن، برای خود و خانوادهام پیش آمد، رفتن را به ماندن ترجیح می دهم.»
او در این باره توضیح داد: «پس از آن مراسم و مسایل بسیاری که در پی آن پیش آمد، برخوردهای بدی با من و خانوادهام صورت گرفت، پیگیریهایی که خبرنگاران هم داشتند به نوعی در حادشدن این ماجرا تاثیر داشت. »
وی اضافه کرد: «همین پیگیریها و بی انصافیهای برخی، ماجرا را برای ما بسیار ناگوار کرد. ناگوار، نه از آن روی که رسم ادب به جا آوردم، بلکه به خاطر برداشتهای نادرستی که از رابطه من با رییس جمهور شد.»
خواننده «آلبوم قلندر وار» ادامه داد: «چون رسم ادب و حرمت مجلس را به جا آوردم، که جزو فرهنگ و بخشی از مرام ایرانی هاست به هیچ وجه ناراحت نیستم. همان روزها هم به برخی رسانهها که با بی انصافی به ماجرا نگاه میکردند گفتم که اگر هر کس دیگری هم به جز شخص آقای احمدی نژاد برای تبادل ادب و ادای احترام به سمت من میآمد، همان گونه با او به گرمی مواجه میشدم که با رییس جمهور شدم و چه کنم که ایشان کارهای مرا دوست دارد و این تبادل اخلاقی فقط برای موسیقی است.»
رمضان و ربنای شجریان
خواننده موسیقی سنتی کشور در حال مواجهه با بازتابهای دیدار با رییس قوه مجریه بود که با پیش آمدن ماه مبارک رمضان و پخش نشدن «ربنا» با صدای شجریان، برخی رسانههای خارجی، با تهیه گزارشهایی که جهت گیری خاصی داشت، اعلام کردند که در پی حذف این قطعه از صدا و سیما، افتخاری میخواهد جایگزین «ربنا» رابخواند و در اختیار صدا و سیما بگذارد.
در این بین، افتخاری در یادداشتی که در «خبرآنلاین» منتشر شد با تکذیب این خبر، یافتن جایگزین برای آن قطعه را نشدنی دانست و با ابراز ارادت به دیگر استاد آواز ایرانی اعلام کرد که مردم میتوانند از طرق دیگری، به جز شبکههای صدا وسیما، این قطعه را در خانه هایشان بشنوند و حتما هم خواهند شنید. البته او در همین یادداشت از رسانه ملی خواست که این قطعه را همچون گذشته با صدای شجریان پخش کند.
او در این یادداشت از برخوردهای سیاسی با هنرمندان نیز ابراز ناراحتی کرده و نوشته بود: چرا باید دنبال دیگرانی باشیم تا این قطعه دلنشین را بازخوانی کنند و چرا از داشته هایمان بهره نمیبریم؟ بهتر است که شائبهها را برطرف کنیم و دامن هنر را به سیاست آغشته نکنیم.
این اظهار نظر افتخاری بازتابهای جالب توجهی داشت به طوری که خودش در این باره به خبرنگار ما گفت: «این یادداشت که حاوی بخشی از دیدگاههای من درباره پرهیز از هر گونه ورود هنرمندان به سیاست و پرهیز مسوولان از نگرش سیاسی به هنرمندان بود، فضای منفی پیش آمده را قدری تلطیف کرد.»
اگر چه خودش میافزاید بعد از انتشار این یادداشت برخی از مدیران رسانه ملی در تماس با وی، او را از این بابت و به خاطر اسم بردن از محمدرضا شجریان بسیار سرزنش کردهاند، اما به این ترتیب هم ماجرا پایان نیافت.
اجازه سوء استفاده نخواهم داد
او در ادامه گفتگو تصریح کرد: «شب گذشته خبرنگاری از یکی از رسانههای بیگانه (voa) با من تماس گرفت و نکاتی را مطرح کرد که به او گفتم من هرگز به ملت ایران، کشور عزیز و مسئولان کشورم پشت نخواهم کرد.»
افتخاری با تاکید بر اینکه هرگز اجازه سوء استفاده و موجسواری به رسانههای خارجی را نخواهد داد، افزود: «باید خطاب به تمام رسانههای داخلی و خارجی که متاسفانه دچار برخی سوء برداشتها شدند بگویم که باز هم در هر کجای دنیا که احدی از آحاد مردم ایران را ببینم، مثل همه سالهای زندگیام، با اشتیاق تمام به او به عنوان یک هموطن اظهار ارادت میکنم؛ چه در ایران باشم و چه در کشوری دیگر.»
او با انتقاد و ابراز گلایه از رییس جمهور و گروه فرهنگی دولت، اظهار کرد: «پس از این پیش آمدها و تبعات بسیاری که برای من و خانوادهام به وجود آمد، حتی برای یک بار یکی از اطرافیان متعددی که رییس جمهور دارد، احوالی از ما نپرسید تا حداقل بدانم کارم درست بوده یا نه اما اکنون میگویم نه.»
نامهای برای خداحافظی
افتخاری همچنین به «خبر» گفت که قبل از رفتن از کشور حتما نامهای به رییس جمهور و تیم فرهنگی دولت مینویسد و گلایههایش را با ایشان مطرح میکند.
او به برخی از مفاد این نامه اشاره کرد و گفت: «در این نامه خطاب به رییس جمهور خواهم نوشت که شما حتما در جریان آن چه برای من پیش آمد قرار گرفتهاید، اما هیچ واکنشی نشان ندادید.»
افتخاری تاکید کرد: برای ایشان مینویسم که «شاید شما ما را یکی از حواشی دانستید که به موضوعاتی که پیش آمد توجه نکردید. بر این اساس با چند دهه فعالیت در زمینه حفظ و گسترش موسیقی اصیل و عرفانی ایرانی، به قدری این ماجراها آزارم داد که برای رهایی از آن، کشورم را ترک میکنم.»
اوگفت: «در این نامه از رییس جمهور میپرسم چطور حتی یکی از دوستان شما هم فرصت نکرد حالی از اینجانب، به عنوان کسی که سالها برای موسیقی اصیل این کشور زحمت کشیده، بپرسد؟ حال آنکه من تنها به خاطر سوء تفاهمهای ایجاد شده از دیدار با شما تحت فشار قرار گرفتم.» افتخاری تاکید کرد که در این نامه از رییس جمهور میخواهد که به جای او خودش جوابگوی مردم باشد.
این هنرمند مطرح موسیقی کشور البته برخی از این نوع رفتارها را تلاش برای حذف خود از عرصه موسیقی تعبیر کرد و خطاب به کسانی که چنین میلی دارند، گفت که به زودی با سفر به فرانسه، به خواستههایشان میرسند.
«به خاطر این مسائل که افسردگی مفرطی برایم داشته قصد دارم از ایران بروم و در فرانسه زندگی کنم.» او با اعلام این مطلب، تاکید کرد که کارهای سفرش را هم انجام داده و مراحل مربوط به خروج را سپری کرده است. این هنرمند اصفهانی در برابر اصرار خبرنگار ما مبنی بر صبر و تامل در انجام این تصمیم گفت: «اگر خودم هم بخواهم باید شرایط به نفع خانوادهام تغییر کند تا بتوانیم بمانیم و ادامه بدهیم.»
افتخاری در پاسخ به اینکه اگر فضا و شرایط به نوعی مناسب شود و مسئولان نیز در رفتار خود تجدید نظر کنند، قید رفتن به خارج از کشور را میزنید، قدری مکث کرد و با ناامیدی گفت: «بعید میدانم اما باید دید چه پیش میآید.»
کملطفی اینبار از سوی جامجم
این هنرمند عرصه موسیقی از رییس سازمان صدا و سیما هم گله کرد و گفت: «در طی سی سال گذشته به قدری آثار مرا بدون اجازهام پخش کردهاند که بی حساب است، اما دریغ از اندکی مهر و محبت.»
او خطاب به ضرغامی گفت: «اگر قصدی به جز خدمت به مردم کشورم داشتم، اکنون به خاطر پخش صدها اثرم باید میلیاردها تومان ازآن سازمان مطالبه میکردم، اما چون به قصد خدمت و تلطیف روح وروان هموطنانم آثارم را خواندهام، نه تنها درخواستی از سازمان صداوسیما نکردم، بلکه همیشه هم با این عزیزان نهایت همکاری را داشتهام. اما گمان نمیکردم ایشان هم تا این حد بیمهر باشند و توجهی به هنرمندان نداشته باشند و دستمزد سالها همکاری مرا به این نحو وبا کم لطفی فراوان ندهند.»
گفت وگوی خبر با این هنرمند مطرح که طرفداران بسیاری هم در بین مردم دارد، با این آرزو پایان یافت که «ای کاش هنرمندی که بیش از سیسال در عرصه موسیقی و آواز زحمت کشیده و به چنین مرحلهای رسیده و سرمایهای تکرار نشدنی برای کشور است، بماند و باز هم در کشور خودمان به خلق آثار برای مردم ادامه دهد.»
خبرآنلاین
برگرفته از وبلاگ رويدادهاي هنري ايران-محمد
ديشب 16 مرداد 89 شبي بود كه من و بسياري از دوستانم انتظار رسيدنش را ميكشيديم براي ديدن مردي كه سالها از دور با او و كارهايش اشنا بوديم و مشتاق تماشاي هنر او از نزديك بوديم.اري كيهان كلهر نوازنده ي چيره دست كمانچه كه بهمراه گروه جوان خود به اصفهان امده بود تا طي سه شب در تالار رودكي اين شهر به اجراي برنامه بپردازد.علاقه مندان بسياري در اين كنسرت شركت كردند و جاي خوشنودي دارد كه هر سه شب كليه بليط ها فروش رفت و همه به عشق ديدن كلهر بود اما همه چیز دور از انتظار بود يعني توقع خيلي بيشتري از ايشان و همراهانشان ميرفت.
اولين مسئله اي كه هست همكاري او با جوانان است كه از دو منظر قابل نقد است اول اين كه بسيار پسنديده و قابل توجه است همكاري مردي كه درموسيقي موي سپيد كرده با جوان كم تجربه اي كه اول راه است و سوداي معروف شدن دارد و دوم اين كه اين كار هم از نظر اجتماعي و هم اقتصادي سود خوبي براي كلهر دارد.
به اجرا ميپردازيم.قسمت اول كنسرت كه با 35 دقيقه تاخير اجرا شد بداهه نوازي شاه كمان و سنتور بم دراصفهان و نوا بود(كاملا تمرين شده بود) كه حدود 50 دقيقه ادامه داشت و اكثر مردم انتظار پايانش را ميكشيدند.

قسمت دوم بخش گروه نوازي بود كه با مقدمه اي سنگين در نوا شروع شد و روي اين قطعه ني نوازي زيباي سيامك جهانگيري اغاز شد و با چنان قدرت و صلابتي نواخت كه به همه اميد كاري زيبا را داد.در ادامه چهار مضراب نواخته شد همه چيز خوب پيش ميرفت كه به بدترين قسمت كنسرت رسيديم و آن آواز ناكوك و گوش خراش نوربخش بود كه احساس همه را كور كرد سپس دو تصنيف در نوا و يكي در دشتي اجرا شد كه در ميان انها ساز و آواز گنجانده شده بود كه اي كاش نبود و در پايان تصنيف زيباي مرا عاشق اثر زنده ياد پرويز مشكاتيان اجرا شد كه از نظر من به كل كار مي ارزيد نكته ي خجالت اور و مايوس كننده اين بود كه از اواسط كار كوك گروه بهم ريخته بود و تنها دليلش بي شك نوربخش بود كه در گرفتن گام مشكل داشت !!! كلهر در طول اجرا معمولا مشغول كوك كردن سازش بود....

سئوال اصلي اينجاست كه چرا نوربخش؟؟؟؟؟
شايد همون باند بازيهاي هميشگي نوربخش و دارو دسته اش؟(سرير- پيرنياكان - گنجه اي...)
خوشحال ميشم نظر شما دوستان عزيز بدونم.